سفارش تبلیغ
صبا ویژن

در التهاب انتظار فرج...

 زخم‏ها و زخمه‏ها
دلتنگی هایم سلام!

بی‏قراری‏های هر شب سلام!

تنهایی‏های هر روز سلام! زخم‏های تازه، ناشکیبایی‏های همیشه، چشم‏های بارانی، سلام! گاهی دلم برای شما دوست‏های قدیمی تنگ می‏شود؛ حالا دیگر دلتنگِ دلتنگی ام و بی‏قرارِ بی‏قراری! امشب دوباره بر من ببارید. نگذارید بی‏نصیب بمانم!
من از تمامِ شقایق‏ها عذر می‏خواهم که این‏گونه داغ دلم را نمایاندم. من از شاخه‏های درختان شرمگینم که این‏چنین بی‏قرار نسیم شدم. من از تمام کویرها حلالیّت می‏خواهم که به این رسایی، عطشم را فریاد زدم. من خجالت‏زده ی دریایم که به این شدت، به صخره‏ی اندوه سر کوبیدم. من خاکِ پای دانه‏های اسپندم که اختیارم را از دست دادم. من از تمام مردم جهان می‏خواهم، عذر مرا در شکستن حرمتِ عقل بپذیرند و مرا با کاروان خیال خود وا نهند.
من از تمامِ جاده‏ها می‏خواهم، مردم را به مسجد جمکران برسانند. من از تمامِ شاعران می‏خواهم، در موضوعِ رجعت شعر بسرایند. من از تمامِ مدّاحان می‏خواهم، هر صبح دعای عهد بخوانند. من از تمام واعظان، می‏خواهم، در خطبه‏ها «سیّما حجه بن الحسن» را بگنجانند. من از تمام همایش‏ها می‏خواهم، با موضوع مهدویت برگزار شوند. من از تمام بیابان‏ها، می‏خواهم، به ردپای آن ناشناس فکر کنند. من از تمام مردمِ آرمانشهر می‏خواهم، مراقبِ فرزندانِ انتظارِ خود باشند.
من، خسته و رَسته از همه کس، به او می‏اندیشم که می‏آید و «آمدن» را معنا می‏بخشد. به او که قیام می‏کند و قیامت. به او که ساحل دردها را آرام می‏کند. به او که عکسش، در زلالِ برکه‏ی چشم‏ها می‏نشیند و دل‏ها را به آیینه خانه‏ی شهود می‏برد. به او که آبیِ آسمانی است. به او...
ای زخم‏ها! ای زخمه‏ها! امشب را هم شکیبا باشید؛ شاید فردا خورشیدی از سمت مغرب برآید و تابشی دیگرگونه را آغاز کند. من نیز امیدوارم که مرهمی تازه بر شما بنهم....


ارسال شده در توسط محسن...